نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 

  دوشنبه
شهناز نظيراوا(خجندی)

نگاه حسرت


اى شعر، اى صليبِ منِ عارى از گناه،
خطّى كه بر مسيرِ جبينم نوشتهاند
گويا چهار عناصر، آب و گِلِ مرا
مصلوبِ عرض و طولِ شريعت سرشتهاند

عمرى است اختيار تمامِ وجودِ خويش
در رنجِ چار ميخِ قضايت نهادهام،
گاهى به پاسِ حشرِ حروفى نخفتهام،
گاه از پىِ قيامِ معانى ستادهام

پُشتِ نگاهِ حسرتِ نامحرمان بسى
من ديده در قبالِ حضورت گشودهام،
گر شاعرى به نامِ كسى عاشقانه گفت،
تنها به نامِ تو است كه آنرا سرودهام

آواى خونِ ريختهام در سكوتِ تو،
تا جاى جاى وادىِ عشقت فنا شوم،
خورشيد گونه در اُفقت رفتهام فرو،
تا مايه حسادت و رشكِ خدا شوم

اى شعر، اى تو سرخترين سيبِ معصيت،
معصوميتيم نخورد دريغِ بهشتِ من
پى بُردهام كه نيمه گمگشته منى،
اى شعر اى بلاى من اى سرنوشتِ من

پيام هاي ديگران        link        يكشنبه، 30 اردىبهشت، 1386 - سالار

شهناز نظيراوا(خجندی)

حوّا شدم


دستم به آرزوى محالت نمىرسد،
پاى حقيقتى به خيالت نمىرسد
غير خودت چه تحفه رهاوردت آورم؟
تقديمِ جملهاى به جمالت نمىرسد
حوّا شدم، چو سيب تعارف نمودييم
غافل از اينكه شوقِ وبالت نمىرسد
دوشيزهاى به راهِ تو گسترده دامنش
شد پير زال و گَردِ وصالت نمىرسد
اى پلّه پلّه داده مرا ارتفاعِ عشق،
جايى رسيدهام كه مجالت نمىرسد
چون حُرمتِ حريمِ توام ناشكسته بِه،
شهناز را مخواه، حلالت نمىرسد

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 17 اردىبهشت، 1386 - سالار

به خوشنودی اهورا مزدا

سه رباعی از فولکلور تاجیک



اى سيب سمرقندى به بويت مَستَم
عهدى كه تو كردهاى به عهدت هستم
قولى كه تو دادهاى، پشيمان نَشَوى
بد عهدى كُنم، كلام حَق در دستم

اى سيب سمرقندى سَرَت پيدا نيست
اى لعلِ بدخشانى دلت با ما نيست
خنجر زدهاى راست ميان جگرم
خون مىرود و جراحتش پيدا نيست

سيبى كه تو دادهاى تمامَش خال است
يك روز جدايى بر سرم صد سال است
سوگند بخورم، بالله تو باور كنى
اين چهره زرد من گواه حال است

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 14 اردىبهشت، 1386 - سالار

رستم وهاب نيا

غزل وار


در اين زمان جنونجلوه ی هليوودي
كجا دلي تپد از نغمه هاي داوودي
چه عيب ديده كه بر روي دهر مي نگرند
ز پشت شيشه ی دودي و عينك دودي؟
بساط خود به چه سياره اي فرستادند
كه مي كشند جهان را به سوي نابودي
خيال آتش ديگر همي پزد در سر
چميده پا مگسي با دماغ نمرودي
مثال كار جهاندار و قسمت فرهنگ

حديث پير عجم دان و پيل محمودي
شكوفه را نسزد كز فراز شاخ بلند
به ريشه طعنه زند كه: «چرا گل آلودي؟»
اميد من به دعاي مسيح انفاسي ست

بخوان كه دست به آمين كشد ورارودي

پيام هاي ديگران        link        پنجشنبه، 13 اردىبهشت، 1386 - سالار

رستم وهاب نيا

طوفان حادثات



اي دوست كشته هاي خزان را نگاه دار
گلبانگ عندليب اذان را نگاه دار
صد شاخره به پيكر اين شاهره زدند
اي شهسوار عشق ، عنان را نگاه دار
طوفان حادثات دگر در كمين توست
اي دور چرخ ، تيرو كمان را نگاه دار
اي يونس زمانه ، دوا در پيام توست
در كام اين نهنگ ، زبان را نگاه دار
اي برتر از نشيمن سيمرغت آشيان
اين افتخارو شهرت شان را نگاه دار
اين بار سيب بر سر كي اوفتاده است؟
اي آفريدگار، جهان را نگاه دار

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 12 اردىبهشت، 1386 - سالار

رستم وهاب نيا

از غم هجر بجان آمده ام


از وجودم به گمان آمده ام
هديه ام جز قلم خاري نيست
از گلستان خزان آمده ام
نام تو بر لب خشكم جانيست
نه پي اين لب نان آمده ام
إن الانسان لفي خسر ببين
بهر خود جمله زيان آمده ام
هدفي نيست مرا جز دل خويش
سوي خود از چه كمان آمده ام
خلق ميخندد و من ميگيريم
تازه گويئ بجهان آمده ام
سال 1999

پيام هاي ديگران        link        سه شنبه، 11 اردىبهشت، 1386 - سالار

رستم وهاب نيا

هنوز راي جهان بر ادامت جنگ است؟


درون سينهء مردم به جاي دل سنگ است؟
خيال كرده بودم كه سپند ميسوزند
دريغ و درد كه در مجمر جهان بنگ است
ميان اهل قلم جنگهاي طفلانه ست
به روي هر كه نظر ميكني پر از رنگ است
چه پوچ و هررزه بود لاف معرفت خواهي
أز آنكه مايهء سودش مطاع نيرنگ است
دلم به حال تو بيش أز تو سوزد اي خورشيد
براي ديدن تو چشم آسمان تنگ است
برو به كوري اعداي ملت تاجيك
منادي ده كه زمان كليل و اورنگ است
سال 1999

پيام هاي ديگران        link        دوشنبه، 10 اردىبهشت، 1386 - سالار

رستم وهاب نيا

سکوت درد




صداي آه نهان مرا نمي شنوي
ز برج عشق أذان مرا نمي شنوي
ميان قه-قه مستانه ی قدح نوشان
شكست شيشه ی جان مرا نمي شنوي
سپرده ای دل خودرا به شيوه هاي غريب
سكوت درد زبان مرا نمي شنوي
در آسمان شب جاودان چشمانت
صداي بال لبان مرا نمي شنوي
ز پشت پنجره ی قصر آهني وفا
صداي پاي گمان مرا نمي شنوي
شبي كه جان بدهم در فراغبالي تو
تو شرفهء* پر جان مرا نمي شنوي

شرفه- صداي خفيف·

پيام هاي ديگران        link        يكشنبه، 9 اردىبهشت، 1386 - سالار

رستم وهاب نيا

نور سحر



بر بستر سرود من اي سيمبر بيا
بر چشم شب نشسته چو نور سحر بيا
اي نوش جان و نشأت سرشار آرزو
اي نشتري كه نيش تو خواهد جگر بيا
ديري ست غير طعنه ز مردم نديده ام
تلخ است روزگار بيا اي شكر بيا
صبرو شكيب و حوصلهی انتظار نيست
بي پيك و بي پيام بيا ، بي خبر بيا
باقي ست تا هنوز به لب نيم جان من
در واپسين نفس چو پيام ظفر بيا

سال 2000

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 8 اردىبهشت، 1386 - سالار

رستم وهاب نيا

دعا

فداي آنان كه بهتر از من سخن سرايند و بي صدايند


فداي آنان كه ناي عشقند و سينه چاكان بي نوايند
فداي آنان كه در سراغ ستاره رفتند و برنگشتند
و هر صباحي در انتظارم كه از پس قله مي برايند
فداي آنان كه در فضاي حقارت افشان به قلب خونين
وجود خودرا چو غنچهء گل گره ببستند و پارسايند
فداي آنان كه زخم در دل سرشك در ديده پاي در گل
ستاده صد فتنه را مقابل چو قلعهء آهن وفايند.
فداي آنان كه موج سرخاب* را به پيغام مي فرستند
كه در كنار زلال كوثر چو تشنه جانان كربلايند
فداي روح پرستواني كه از لب بام غم پريدند
نه، دانه اي مردمي نچيدند تا بهار دگر بيايند
فداي پيران و دستگيران كهن تر از نامه ی زريران
خميده بر تربت دليران همه شفاعت همه دعايند
فداي آنان كه روح خودرا به ياري بيكسان فرستند
چو قلب خونين به سينهء خاك با غم خلق آشنايند
-----
*
سرخاب- رودخانه اي ست در تاجيكستان كه در سالهاي جنگ تحميلي نعش بسياري از شهدارا در آن فکندند

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 7 اردىبهشت، 1386 - سالار